بشنجه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ شَ جِ یا جَ) (اِ.) = پشنجه:<BR>۱- افزاری که جولاهگان بدان آهار بر تانه مالند و آن دستة گیاهی است مانند جاروب برهم بسته.<BR>۲- آهاری که بر تانه مالند.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ شَ جِ یا جَ) (اِ.) = پشنجه: ۱- افزاری که جولاهگان بدان آهار بر تانه مالند و آن دسته گیاهی است مانند جاروب برهم بسته. ۲- آهاری که بر تانه مالند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشنجه . [ ب ِ ش َ / ش ِ ج َ / ج ِ ] (اِ) پشنجه . افزاری باشد که جولاهکان بدان آهار بر تانه مالند و آن دسته ٔ گیاهی بود که مانندجاروب برهم بسته باشند. (برهان ) (از جهانگیری ) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ نظام ). دست افزار جولاهان که بدان آهار بر تار کشند. (انجمن آرا) (آنندراج ). و رجوع به شعوری ج ١ ورق ١٩٦ و ٢٠٩ و پشنجه شود : بشنجه روی و ازرق چشم و اشقر سر او را خم گل نی خم زر . نظامی (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ). تار و پود مراد من نشود تافته بی بشنجه ٔ لطفت . قریعالدهر (از فرهنگ نظام ) (از انجمن آرا) (آنندراج ). ◄ آهاری باشد که بر تانه مالند. (از برهان ) (از جهانگیری ) (ناظم الاطباء) (از رشیدی ) (از آنندراج ) (از فرهنگ نظام ).