بشارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ رَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمص.) خبر خوش دادن، نوید دادن.<BR>۲- (اِ.) مژده، خبر خوش.<BR>۳- نکویی، جمال.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ رَ) [ ع. ] ۱- (اِمص.) خبر خوش دادن، نوید دادن. ۲- (اِ.) مژده، خبر خوش. ۳- نکویی، جمال.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بشارت . [ ب ِ رَ ] (اِخ ) شیخ محمدعلی بن بشارت آل موجی نجفی، او راست : ریحانةالنحو و نشوةالسلاقة و شرح نهج البلاغه . رجوع به الذریعه ج ٩ ص ١٣٨ شود.
بشارت . [ ب ِ رَ ] (اِخ )دهی از دهستان قره باشلو بخش چاپشلو شهرستان دره گز. سکنه ١٤٠ تن . آب آن از چشمه و محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
بشارت . [ ب ِ رَ ] (اِخ ) نام خادم سلطان مسعود بنقل بیهقی : کلیدها بدست خادمی است که ویرا بشارت گویند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١١٧، چ فیاض ص ١٢٢).
واژگان فارسی سره واژهدان
نوید، مژده
واژگان قرآن
فَبَشِّرْهُمْ بِعَذاب أَلِیم «بشارت» در اصل، به معناى خبرهاى نشاط انگیز است که اثر آن در «بَشَرَه» و صورت انسان آشکار مى گردد. به کار بردن کلمه بشارت در مورد عذاب در این آیه و بعضى دیگر از آیات قرآن در واقع یک نوع تهدید و استهزاء به افکار گنهکاران محسوب مى شود; و این شبیه سخنى است که در میان ما نیز متداول است که اگر کسى کار بدى را انجام داد در مقام تهدید و استهزاء به او مى گوییم: «مزد و پاداش تو را خواهیم داد».(25)