بسودن/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(بَ دَ) (مص م.)<BR>۱- دست سائیدن.<BR>۲- سودن، لمس کردن.<br>مترادفها و واژههای مرتبطبساویدن، سودن، لمس کردن، مالیدنآزمودن، امتحان کردن، آزمایش کردنواژه قبلی: بسنگواژه بعدی: بسوده