واژه جو

بسو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بسو. [ ] (اِ) از رموز جداولی است که هندیان در حل زیجها بکار می برند. رجوع به ماللهند ص ٨٦ س ١٣ شود.

بسو. [ ] (اِخ ) برسو. چمن زاری به حومه ٔ اشرف . رجوع به ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد، رابینو، چ ١٣٣٦ هَ . ش . بنگاه ترجمه و نشر کتاب ص ٩٣ شود.

معنی بسو | واژه جو