واژه جو

بریان گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بریان گشتن . [ ب ِرْ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) بریان شدن . کباب شدن . برشته گشتن : دلش نالان و چشمش زار و گریان جگر از آتش غم گشته بریان . نظامی . و رجوع به بریان و بریان شدن شود.

معنی بریان گشتن | واژه جو