واژه جو

بری داشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بری داشتن . [ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) منزه کردن . پاک داشتن . دور داشتن : دلقت بچه کار آیدو تسبیح و مرقع خود را ز عملهای نکوهیده بری دار. سعدی (گلستان ). و رجوع به بری شود.

معنی بری داشتن | واژه جو