واژه جو

برمو

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برمو.[ ب َ ] (اِ) انتظار. (برهان ). انتظار و امید و میل و خواهش . (ناظم الاطباء). بدمو. (برهان ) : هست آسان رفتنم برموی سر نزد من بسیار از برموی وصل . نورالدین مقدم .

معنی برمو | واژه جو