واژه جو

برماسیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برماسیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) لامسه کردن و دست مالیدن و سودن عضو بر عضو دیگر. (برهان ). و رجوع به برماس شود. ◄ پرسیدن و تفتیش کردن . (ناظم الاطباء) : آنکه او نفس خویش نشناسد نفس دیگر کسی چه برماسد؟ سنائی (از آنندراج ).

معنی برماسیدن | واژه جو