واژه جو

برقوع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برقوع . [ ب َ ] (ع ص ) بُرقوع : جوع برقوع ؛ گرسنگی سخت . (منتهی الارب ).

برقوع . [ ب ُ ] (ع اِ) برقع. (منتهی الارب ). روی بند ستور و زنان عرب . (ناظم الاطباء). رجوع به برقع شود. ◄ (ص ) سخت . (منتهی الارب ): رجوع برقوع ؛ گرسنگی سخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی برقوع | واژه جو