واژه جو

برقعی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برقعی . [ ب ُ ق َ ] (اِخ ) شاعر معاصر منجیک و منجیک را با او مهاجاتی است . (یادداشت مؤلف ) : ویحک ای برقعی ای تلخ تر از آب فرژ تا کی این طبع بد تو که گرفتی سر پژ؟ منجیک . بهیچ روی تو ای خواجه برقعی نه خوشی بگاه نرمی گوئی که آبداده تشی . منجیک .

معنی برقعی | واژه جو