واژه جو

برفنج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برفنج . [ ب َ ف َ ] (ص، اِ) سخت و درست . (آنندراج ). خشن و مشکل . کار دشوار. (ناظم الاطباء). ◄ ناهمواری راهی . (آنندراج ). راه دشوار و صعب العبور. (ناظم الاطباء). ◄ ناسازگاری کاری . ◄ نو و نادر. (آنندراج ). هر چیزی که تازه اتفاق افتاده و هنوز عمومیت پیدا نکرده باشد. (ناظم الاطباء). ◄ میوه ٔ نورس . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).

معنی برفنج | واژه جو