واژه جو

برسانیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برسانیدن . [ب ِ رَ / رِ دَ ] (مص ) تمام کردن . (ترجمان القرآن ): النزف ؛ برسیدن آب چاه و برسانیدن آب . (المصادر زوزنی ). ◄ رساندن . رسانیدن . تبلیغ. ◄ برسیدن . (ناظم الاطباء). و رجوع به رسانیدن شود.

معنی برسانیدن | واژه جو