واژه جو

برزج

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزج . [ ب ُ زَ ] (ع اِ) غریدن شیر. (آنندراج ).

برزج . [ ب ُ زَ ] (معرب، اِ) معرب پرزه .آنچه بر روی سقرلات و مانند آن بعد از پوشیدن به هم رسد. (آنندراج ) (منتهی الارب ). و رجوع به پرزه شود.

معنی برزج | واژه جو