واژه جو

برزالی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

برزالی . [ ب َ ] (اِخ ) ابومحمد قاسم بن محمدبن یوسف برزالی اشبیلی دمشقی ملقب به علم الدین مورخ و محدث است کتابی در غایت تفصیل در علم حدیث مشتمل بر بیست مجلد و نیز کتابی در تاریخ در پنج مجلد دارد. در اشبیلیه بسال ٦٦٥ هَ . ق . متولد شد و در خلیص (بین الحرمین ) بسال ٧٣٩ هَ . ق . درگذشت . رجوع به الاعلام زرکلی و شدالازار ص ٤١١ و رجال حبیب السیر شود.

معنی برزالی | واژه جو