بر عکس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ عَ) [ فا - ع. ] (ق مر.) برخلاف، به عکس آن چه گفته شد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ عَ) [ فا - ع. ] (ق مر.) برخلاف، به عکس آن چه گفته شد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
برعکس . [ ب َ ع َ ] (ق مرکب ) بعکس . بالعکس . برخلاف . (آنندراج ). و رجوع به عکس شود. ♦ برعکس کردن ؛ برخلاف آن کردن . ۩ واژگون کردن . وارونه کردن . معکوس کردن .
مترادف و متضاد واژهدان
باژگونه، وارو، وارونه، واژگونه برخلاف، برضد بالعکس بهرغم خلاف
واژگان فارسی سره واژهدان
بوارونه
واژگونه، واژگون، وارونه
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی