واژه جو

بر ریزیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بر ریزیدن . [ ب َ دَ ] (مص مرکب ) برریختن . ریختن : اشک من چون زر که بگدازی و برریزی بزر اشک تو چون ریخته بر زر همی برگ سمن . منوچهری . و رجوع به ریختن شود.

معنی بر ریزیدن | واژه جو