واژه جو

بدیهت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بدیهت . [ ب َ هََ ] (ع، اِ) بدیهة. ♦ بربدیهت ؛ بی اندیشه : گفت [ خواجه احمد ] بنده نیز بیندیشد آنگاه آنچه او را فراز آید باز نماید که بر بدیهت راست نیاید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٥٨). و رجوع به بدیهة و بدیهه شود.

معنی بدیهت | واژه جو