واژه جو

بدپسندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بدپسندی . [ ب َ پ َ س َ] (حامص مرکب ) پسندیدن بدیها. بدخواهی : نتوان برد جان مگر بدو چیز ببدی و به بدپسندی نیز. نظامی . نیک نامی خواهی ای دل با بدان صحبت مدار بدپسندی جان من برهان نادانی بود. حافظ. ◄ مشکل پسندی . دیرپسندی .

معنی بدپسندی | واژه جو