واژه جو

بدمعاملت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بدمعاملت . [ب َ م ُ م َ / م ِ ل َ ] (ص مرکب ) بدمعامله : دنیا بدین خریدنت از بی بصارتی است ای بدمعاملت به همه هیچ می خری . سعدی . و رجوع به بدمعامله شود.

معنی بدمعاملت | واژه جو