بختک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ تَ) (اِ.)<BR>۱- کابوس. <BR>۲- موجودی خیالی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ تَ) (اِ.) ۱- کابوس. ۲- موجودی خیالی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بختک . [ ب َ ت َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حرجند بخش مرکزی شهرستان کرمان . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٨).
بختک . [ ب َ ت َ ] (اِ مصغر) مصغر بخت . (ناظم الاطباء). ◄ کابوس . خانق . نیدلان . جاثوم .سکاچه . ضاغوط. مندد. عبدالجنه . فرنجک . کرنجو. باروک . برک . نیدل . جثا. درفنجک . (ناظم الاطباء). برخفج . (یادداشت مؤلف ). سنگینی که در خواب بر کسی پیدا شود. ◄ (اِخ ) نام وزیر انوشیروان است . (ناظم الاطباء). اما این استوار نیست . رجوع به بختگان شود.