واژه جو

بختمندی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بختمندی . [ ب َ م َ ] (حامص مرکب ) بخت وری . بختاوری . با اقبال و بخت بودن . خوش بختی . (ناظم الاطباء) : کلیم تشنه که لب را به گریه تر می کرد ز بختمندی میزاب آب حیوان بود. کلیم .

معنی بختمندی | واژه جو