واژه جو

بجوشیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بجوشیدن . [ ب ِ دَ ] (مص ) (از: ب + جوشیدن ) بجوش آمدن . جوشیدن . ◄ انبوه شدن لشکر. گرد شدن . فراهم آمدن سپاهیان یا حشرات به انبوهی : بجوشید لشکر چو مور و ملخ کشیدند از کوه تا کوه نخ . عنصری . ♦ بجوشیدن دل ؛ غثیان . (زمخشری ). و رجوع به جوشیدن شود.

معنی بجوشیدن | واژه جو