واژه جو

بجواری

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بجواری . [ ب َ ] (ص نسبی )منسوب به بجوار که محله ٔ کبیره ای است در مرو در سمت پایین بلد. (از انساب سمعانی ) (از معجم البلدان ).

بجواری . [ ب َ ] (اِخ ) ابوعلی حسن بن محمدبن سهلان خیاط بجواری شیخی صالح بود. (از معجم البلدان ).

معنی بجواری | واژه جو