واژه جو

بجاردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بجاردن . [ ب ِ دَ ] (مص ) مهیا و مستعد کردن . آماده کردن . (یادداشت مؤلف ). ◄ مهیا و مستعد شدن : و مرگ را بجارد پیش از آنکه مرگ به او آید. (از تفسیر ابوالفتوح رازی، ج ٤ ص ٤٨٦). و رجوع به بجارده شود.

معنی بجاردن | واژه جو