بتگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتگری . [ ب ُ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل بتگر. ساختن بت . بت سازی : ز نقاشی و بتگریها که کردی ز تو خیره ماندست نقاش و بتگر. فرخی . گر آرایش تن ز بتگر بود تنت را میارای کاین بتگریست . ناصرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بتگری . [ ب ُ گ َ ] (حامص مرکب ) عمل بتگر. ساختن بت . بت سازی : ز نقاشی و بتگریها که کردی ز تو خیره ماندست نقاش و بتگر. فرخی . گر آرایش تن ز بتگر بود تنت را میارای کاین بتگریست . ناصرخسرو.