بامگاه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بامگاه . (اِ مرکب ) گاه بام . هنگام صبح صبحگاه . (فرهنگ نظام ). بامداد. (آنندراج ). صبح . علی الصباح . (ناظم الاطباء) : به من شراب مپیمای بامگاه مبادا که مست گردم و از دیدن تو بی خبر افتم . سنجرکاشی . ◄ فردا صبح . (ناظم الاطباء). اما این معنی مخصوص این نسخه است .
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه