واژه جو

بامبول زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بامبول زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عامه، حقه زدن . (فرهنگ لغات عامیانه ٔ جمالزاده ). حقه سوار کردن . شیوه زدن . تقلب کردن . کارهای ناروا و دغل و نهانی کردن . کلک زدن : فلان بامبول زن غریبی است ؛ سخت حقه باز است . (از فرهنگ نظام ).

معنی بامبول زدن | واژه جو