باقیة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باقیة. [ ی َ ] (ع ص، اِ) تأنیث باقی . آنکه بپاید. زنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج، باقیات، بَواق . (از اقرب الموارد). ◄ عمل صالح . ◄ گاهی بجای مصدر استعمال شود. بقاء. و منه قوله تعالی : فهل تری لهم من باقیة ؛ ای بقاء. (منتهی الارب ). ◄ البقیه و الباقیه، هر عبادتی که قصد از آن وجه خدای تعالی باشد و بهمین دلیل آمده است که : بقیةاﷲ خیر لکم . (از تاج العروس ). بقیه عبارت از مراقبت و طاعة است . (تاج العروس ). و رجوع به باقیات شود.