بازجو/vâže/ذخیره واژهاشتراکهمهلغتنامه دهخدالغتنامه دهخدا(اِمر.) مأمور تحقیق.<br>مترادفها و واژههای مرتبطبازپرس، دادیار، قاضی، مستنطقواژه قبلی: بازتابواژه بعدی: بازجویی