واژه جو

بار

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

پاس، دفعه، مرتبه، مرحله، مره، نوبت، وعده، وهله بر، ثمر، ثمره، حاصل، محصول، میوه بنه، توشه، حمل، محمول، محموله شرفیابی رستوران، کاباره، مشروب‌فروشی، میخانه ثقل، گرانی، وزن اجازه، رخصت کود جنین رنج، مشقت

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی بار | واژه جو