بارود
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
بارود. (اِ) بارو. باروت . باروط. رجوع به هر یک از لغات در جای خود شود.
بارود. [ رُ ] (اِخ ) نام بلدی است در گجرات هندوستان که در ١٣٠ هزارگزی شمال شهر سورت واقع است . لنگرگاهی زیبا، آب انبارهای وسیع، بتخانه های باتکلف دارد. آثاری از زمان آل تیمور در این شهر هنوز بجای است . در تاریخ ١٨١٩م . زلزله ٔ شدیدی بعض قسمتهای این شهر را ویران ساخت . این شهر پایتخت راجه های قدیم کیکوار بود که بعدها تابع دولت انگلستان شدند. انگلیس ها آخرین راجه را به جنایات متعددی متهم ساخته وی را معزول و کشور را تماماً بضبط آوردند. (از قاموس الاعلام ترکی ج ٢: باروده ). رجوع به لغات تاریخیه و جغرافیه ٔ ترکی ج ٢ شود.
بارود. (اِخ ) ج ِ بارودة. (دزی ج ١ ص ٤٨). رجوع به بارودة شود.