واژه جو

بادولی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بادولی . [ دَ / دو ] (اِخ ) موضع__ی اس__ت در سواد بغداد که اعشی نام آنرا بدینسان آورده است : حَل ّ اهلی مابین ُ درتا فبادو - لی و حلّت علویة بالسخال . ◄ بقولی موضعی است در بطن فلج از یمامه و آنانکه بر این عقیده اند در بیت اعشی، بجای درتا درنا خوانده اند. (از معجم البلدان ). و رجوع به المعرب جوالیقی ص ٧٩ : ٣، ٤، ١٢، ١٧ شود.

معنی بادولی | واژه جو