باد کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(کَ دَ) (مص م.)۱ - باد زدن.<BR>۲- فخر فروختن، فیس کردن.<BR>۳- به فروش نرفتن کالا و ماندن روی دست صاحبش.<BR>۴- کسی را به کاری صعب برانگیختن، تیر کردن.<BR>۵- محو ک ردن.<BR>۶- دمیدن در سازهای بادی و به صدا درآوردن آنها.<br>