واژه جو

باجرمی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

باجرمی . [ ] (اِخ ) مولد و مسقط رأس سرافیون (سرابیون )، طبیب معروف . (تاریخ الحکماء قفطی چ لیپزیک ص ٤٣١ س ٧). و رجوع به عیون الانباء ج ١ ص ١٠٩ شود.

معنی باجرمی | واژه جو