واژه جو

بابقرانی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

بابقرانی . [ ق َ ] (ص نسبی ) منسوب به بابقران .

بابقرانی . [ ق َ ] (اِخ ) ابوالحسن احمدبن محمدبن عیسی بابقرانی . وی در عراق از حسین بن اسماعیل محاملی سماع کرد. (معجم البلدان ذیل بابقران ).

معنی بابقرانی | واژه جو