واژه جو

با بی زبانی ساختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

با بی زبانی ساختن . [ زَ ت َ ] (مص مرکب ) خموشی گزیدن . (آنندراج ). کنایه از سکوت ورزیدن و حرف نزدن باشد.

معنی با بی زبانی ساختن | واژه جو