با
/vâže/
لغتنامه دهخدا
( اِ.) آش: شوربا.<br>
فرهنگ فارسی معین
( اِ.) آش: شوربا.
[ په. ] (پیش.) ۱- در اول اسم میآید و صفت میسازد: باهنر، باصفا. ۲- در اول مصدرهای عربی میآید و صفت میسازد: بااطلاع، بامعرفت.
[ په. ] (حراض.) ۱- همراه. ۲- در مقابل، در ازا. ۳- بعلاوه. ۴- برای عطف میآید و به جای «و» مینشیند. ۵- درباره، نسبت به.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
با. (حرف ) باء. بی . (فا. وا. ابا). حرف دوم از حروف تهجی است و در حساب جمل و نیز حساب ترتیبی نماینده ٔ دو (٢) باشد. رجوع به «ب » شود.
با. (از ع، اِ) ابا. یکی از اسماء سته است در حالت نصبی برای «ابو». و در متون قدیم فارسی غالباً در اول کنیه ها بجای «ابا...» بتخفیف «با» آورده اند: باحفص، باجعفر، بایعقوب، باکالیجار، باسعید : چون امیر باحفص بیامد عملها برو عرضه کرد. (تاریخ سیستان ). و باز خبر آمد که بایزید بنکی و بازکریاء زیدوی ... بیرون آمدند به بست . (تاریخ سیستان ).
با. (فعل دعایی )مخفف باد باشد. (برهان ) (هفت قلزم ). در فعل دعائی «بواد» بتخفیف «باد» و مخفف آن «با» آید : مهمان شاهم هرشبی بر خوان اخوان الصفا مهمان صاحبدولتی کش دولتی پاینده با. مولوی . (آنندراج ) (شعوری ) (انجمن آرا). جاخالی با (در تداول )؛ جاخالی باد.
مترادف و متضاد واژهدان
حرف بهوسیله، توسط به مع همراه (متضاد: بی) آش
فرهنگ طیفی واژهدان
باهم، باهمدیگر، متفقا، بهاتفاق یکدیگر، دستدردست، درکنار بههم جمیعا، جمعا، همراه هم، همگی، بهاتفاق یکزبان، یککلام، آیهومایه