بأس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- نیرو، شجاعت.<BR>۲- خشم، غضب.<BR>۳- سختی، شدت.<BR>۴- بیم، ترس.<br>
(بُ) [ ع. ] ( اِ.)<BR>۱- تنگی، سختی.<BR>۲- فشار. ؛ نعم و ~نرمی و درشتی، سستی و سختی، ناز و تنگی.<br>
[ فر. ] (اِ.)<BR>۱- بم ترین صدای مرد در موسیقی.<BR>۲- بم ترین و بزرگترین ساز زهی در ارکستر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- نیرو، شجاعت. ۲- خشم، غضب. ۳- سختی، شدت. ۴- بیم، ترس.
(بُ) [ ع. ] ( اِ.) ۱- تنگی، سختی. ۲- فشار. ؛ نعم و ~نرمی و درشتی، سستی و سختی، ناز و تنگی.
[ فر. ] (اِ.) ۱- بم ترین صدای مرد در موسیقی. ۲- بم ترین و بزرگترین ساز زهی در ارکستر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
باس . (اِ) قدیم در مقابل حادث . (برهان ) (هفت قلزم ) (انجمن آرای ناصری ) (آنندراج ). قدیم که باش نیز گویند. (ناظم الاطباء) (فرهنگ دساتیر ٢٣٤). و آن جزو اول باستان است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). بمعنی کهنه و قدیم از مجعولات دساتیر است . (یادداشت مؤلف ). ◄ زارع . کشاورز. (ناظم الاطباء).
باس . (فرانسوی، اِ) قسمتی از یک قطعه ٔ موسیقی که آهنگ آن در منتهای پستی و کوتاهی نواخته شود. ◄ نام دیگری که سابقاً به ویلن سل داده شده بوده است . ◄ در موزیک های نظامی این لغت اصطلاحاً در مورد نوعی از شیپورهای خاص معروف به ساکسورن داده میشود.
باس . (اِخ ) ژرژ. نام دریانورد انگلیسی که بوغاز معروف به «باس » را در تاسمانی بسال ١٧٩٨ م . کشف کرد و این تنگه بنام او باقی ماند.
مترادف و متضاد واژهدان
بیم، ترس، هراس خشم، هیبت، غضب
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژگان قرآن
فیهِ بَأْسٌ شَدیدٌ «بأس» در لغت به معناى «شدت و قوت و قدرت» است و به مبارزه و جنگ نیز بأس گفته مى شود; و لذا بعضى از مفسران آن را به معناى وسائل جنگى اعم از دفاعى و تهاجمى تفسیر کرده اند. در روایتى از امیرمؤمنان على(علیه السلام)نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: یَعنِى السِّلاحَ وَ غَیْرَ ذلِکَ «منظور اسلحه و غیر آن است». روشن است این، از قبیل بیان مصداق است.(14)