واژه جو

ایست

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

[ انگ. ]<BR>۱- (شب جم.) (اِ.) ایستادن، توقف.<BR>۲- نقطة توقف (موسیقی).<BR>۳- فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفة بررسی و تفتیش را بر عهده دارند.<BR>۴- (اِمص.) توقف ناگهانی قلب.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی ایست | واژه جو