ایستادگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(دِ) (حامص.) مقاومت، پایداری.<br>
فرهنگ فارسی معین
(دِ) (حامص.) مقاومت، پایداری.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایستادگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) پایداری . استواری . ثبات . برقراری . سکون . آرامش . (ناظم الاطباء). استقامت . مقاومت دربرابر امری : و گفت از نماز جز ایستادگی تن ندیدم . (تذکرة الاولیاء عطار). می باید که به رعایت و تیمار حیوانات ایستادگی نمایی و بر قدم نیاز باشی که اینها نیز خلق خدای تعالی اند. (انیس الطالبین ).
فرهنگ طیفی واژهدان
مقاومت، پایمردی، پایداری، ایستادگی مردانه، مقابله، ضدیت، سرسختی مقاومت، ایمنی، مصونیت، سیستم ایمنی بدن، پیشگیری