ایست
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ انگ. ]<BR>۱- (شب جم.) (اِ.) ایستادن، توقف.<BR>۲- نقطة توقف (موسیقی).<BR>۳- فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفة بررسی و تفتیش را بر عهده دارند.<BR>۴- (اِمص.) توقف ناگهانی قلب.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ انگ. ] ۱- (شب جم.) (اِ.) ایستادن، توقف. ۲- نقطه توقف (موسیقی). ۳- فرمان توقف. ؛~ بازرسی محل ایستادن مأموران که وظیفه بررسی و تفتیش را بر عهده دارند. ۴- (اِمص.) توقف ناگهانی قلب.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایست . (اِمص ) توقف . سکون . وقفه . مکث : نیستشان از جست وجو یک لحظه ایست از پی همْشان یکی دم ایست نیست . مولوی . که ای مدعی عشق کار تو نیست که نه صبر داری نه یارای ایست . سعدی .
فرهنگ طیفی واژهدان
ترمز، سکته کاهش سرعت سرعتگیر اتومبیل
هوپ، هش