واژه جو

ایراض

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ایراض . (ع مص ) (از «ورض ») به یکبار افکندن مرد غائط را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). یک مرتبه رید و انداخت پلیدی خود را. (از ناظم الاطباء). ◄ به یکبار افکندن ماکیان بر بیضه نشسته سرگین را. (منتهی الارب ) (آنندراج ): اورضت الدجاجة، اورصت الدجاجة. (از ناظم الاطباء). رجوع به ماده ٔ قبل شود. ◄ (از «ارض ») آرَضَه ُ اﷲ ایراضاً؛ باز کام گرداند او را خدا. (منتهی الارب ) (آنندراج ).

معنی ایراض | واژه جو