ایتلاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ یْ تِ) [ ع. ائتلاف ]<BR>۱- (مص م.) با هم شدن، به هم پیوستن.<BR>۲- الفت یافتن، مؤانست یافتن.<BR>۳- (اِمص.) الفت، مؤانست، پیوستگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ یْ تِ) [ ع. ائتلاف ] ۱- (مص م.) با هم شدن، به هم پیوستن. ۲- الفت یافتن، مؤانست یافتن. ۳- (اِمص.) الفت، مؤانست، پیوستگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ایتلاف . [ ت ِ ] (ع مص ) ائتلاف . سازواری نمودن . (آنندراج ). مجتمع گردیدن و سازواری نمودن . (منتهی الارب ). با همدیگر آمیختگی گرفتن . (غیاث اللغات ). مجتمع گردیدن . (از اقرب الموارد). با همدیگر الفت گرفتن و پیوسته شدن . (تاج المصادر بیهقی ) : چون مسافت میان هردو برادر نزدیک شد درباب اتفاق و ایتلاف و مجانبت جانب خلاف استیناف رفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). دست و پا در خواب بینی ایتلاف آن حقیقت دان مدانش از گزاف . مولوی . این دواها ساخت بهر ایتلاف نیست این درد و دواها از گزاف . مولوی .