واژه جو

اپیون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اپیون . [ اَ ] (از یونانی، اِ) شیره ٔ مخدِر و مُنوم که از پوست خشخاش گیرند. افیون . هپیون . ابیون . تریاک . مهاتول : چه حال است اینکه مدهوشند یکسر که پنداری که خوردستند اپیون . ناصرخسرو. بریده میل عدو خنجر تو چون کافور ببرده هوش جهان هیبت تو چون اپیون . رشید وطواط. و مخفف آن پیون است .

معنی اپیون | واژه جو