واژه جو

اورنه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اورنه . [ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان دودانگه ٔ بخش ضیأآباد شهرستان قزوین با ٨٤٠ تن سکنه . آب آن از چشمه سار و فاضل آب رودخانه ٔ قرجه قیه ومحصول آنجا غلات، یونجه، انگور، گردو و شغل اهالی زراعت، قالیچه و گلیم بافی است . راه مالرو دارد. معدن سنگ آسیا در حوالی ده واقع است . سنگهای استخراجی به اطراف حمل میگردد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).

معنی اورنه | واژه جو