واژه جو

اوراک

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

اوراک . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَرْک . رجوع به ورک شود. ◄ ج ِ وَرِک . (اقرب الموارد)(ناظم الاطباء) (منتهی الارب ): فینفع من وجع الظهر و الاوراک و المفاصل . (ابن البیطار). رجوع به ورک شود.

معنی اوراک | واژه جو