اوحدی | دیوان اشعار | غزلیات | غزل شماره ۸۷۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گلا، عنان عزیمت به بوستان چه دهی؟ بتا، تعلق خاطر به سرو وبان چه دهی؟ ز سرو راستتری، یاد نسترن چه کنی ز لاله خوبتری دل به ارغوان چه دهی؟ چو غنچه تنگ دلی را به خنده چو شکر ز پسته دهن خویشتن نشان چه دهی؟ چو نرگس تو ز بیداد خون خلق بریخت تو تیر غمزه به ابروی چون کمان چه دهی؟ بنفشه را چو زبان بر کشیدهای ز قفا به خیره سوسن پر فتنه را امان چه دهی؟ چو طوطی لب لعل تو در حدیث آمد به هرزه بلبل شوریده را زبان چه دهی؟ اگر نه همچو فلک تند خوی و بد مهری مراد دشمن و تشویق دوستان چه دهی؟ بر آستان تو بگریستم به طیره شدی که باز رحمت این خاک آستان چه دهی؟