اوبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اوبار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ وَبَر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار). ♦ ذوات الاوبار ؛ کرک وَران مقابل ذوات الاصواف پشم وَران . (از یادداشت مرحوم دهخدا).
اوبار. [ اَ ] (نف ) چیزی بگلو فروبرنده و بلعکننده را گویند. ◄ هر چیز که فرورود یعنی بلع شود. (برهان ) (آنندراج ) (غیاث ) (ناظم الاطباء). ◄ هر جانوری که جانور زنده را فروببرد گویند اوبارید. (برهان ) (آنندراج ) (مؤید الفضلاء). مخفف اوبارنده . ♦ جان اوبار ؛ جان ستان : گشت بی نور و ماند بی حرکت از نهیب حسام جان اوبار. مسعودسعد. ♦ جگراوبار ؛ فروبرنده و بلعکننده ٔ جگر. مجازاً کشنده و نابود کننده : می جهد همچو کبوتر دل شاهان جهان که خدنگ جگراوبار تو چون شاهین است . امیرمعزی . ♦ نهنگ اوبار ؛ بلعکننده ٔ نهنگ : آن روض دوزخ بار بین حورزبانی سار بین بحر نهنگ اوبار بین آهنگ اعدا داشته . خاقانی (دیوان سجادی ص ٣٨٦). ◄ (اِ) به معنی آتش غالب . (مؤید)(برهان ) (از آنندراج ). ◄ زهر مهلک . (برهان ) (مؤید الفضلاء) (آنندراج ). ◄ خانه و سرا. (برهان ) (مؤید الفضلاء) (آنندراج ) (از غیاث ) (ناظم الاطباء).
اوبار. (اِ) بضم همزه ناله و زاری . (از برهان ) (هفت قلزم ) (آنندراج ).