اهمال کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
اهمال کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) فروگذار کردن . ندیده گرفتن . تکاهل کردن . درنگ کردن . واگذاردن : من بترسیدم و اندیشیدم که فرماید تا گردنش بزنند و نفرمود و بخندید و اهمال کرد. (تاریخ بیهقی ص ٦٨٣).
فرهنگ طیفی واژهدان
وظیفه بجا نیاوردن، لاابالی بودن، خواب ماندن، کوتاهی کردن، شکست خوردن، طفره رفتن، غایب بودن، سرپیچی کردن، شوریدن، بیوفایی کردن، مانع شدن، جدایی انداختن