واژه جو

انگشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(اَ گُ) [ په. ] (اِ.) هر یک از اجزای متحرک پنجة دست و پای انسان که بر سر آن‌ها ناخن روییده‌است. ؛~ به دهان (کن.) بسیار متعجب و حیران. ؛از هر ~ کسی هزار هنر ریختن (کن.) بسیار هنرمند و کاردان بودن.<br>

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی انگشت | واژه جو